عاشقان ولایت

این جریان در زمان رضا خان که می خواست حجاب را از سر زن های ایران بر دارد در شهر مشهد اتفاق افتاده است .

یکی از بزرگان تعریف می کند که : به نیت دیدار امام زمان علیه السلام تصمیم گرفتم چهل هفته زیارت عاشورا را بخوانم . هر هفته در یکی از مساجد شهر مشهد، هفته ها یکی یکی گذشت و شوق من برای دیدین ایشان بیشتر می شد تا اینکه در هفته سی و هشتم که مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم ناگهان نوری را به سمت آسمان افراشته دیدم . از مسجد بیرون آمدم سمت نور رفتم به خانه ای رسیدم که بسیار محقرانه بود . با اجازه وارد شدم و دیدم نور از یکی از اتاق هاست در زدم و وارد اتاق شدم . به محض ورود ، سیدی زیبا روی را دیدم که نشسته است و جلوی ایشان جنازه ای است که پارچه ای سفید روی آن انداخته بودند.

من اشک ریزان سلام کردم . آن سید با مهربانی جواب سلام را داد بعد فرمود : ... چرا اینگونه دنبال من می گردی و این رنج ها را متحمل می شوی مثل این خانم باشید ( اشاره به جنازه کردند ) تا من به دنبال شما بیایم .

بعد فرمودند : این بانویی است که در دوره بی حجابی ( که رضا خان دستور داده بود هر زنی با حجاب آمد در خیابان ، سربازان چادر و روسریش را از سر بردارند) این خانم هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا چادر از سرش بکشند .

[ ۱۳٩۱/٩/٢٤ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ f.m ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
 
امکانات وب